تبليغاتX
بی وفا

با تو عاشقم هميشه                       تويي برگ و تويي ريشه
کرده اي ساده ي عاشق                   تو تنم عشق تو ريشه
زندگي بي تو نميشه                   با مني تو تا هميشه

گفتم گره نگشوده ام زان طره تا من بوده ام
گفتا منش فرموده ام تا با تو طراری کند



اونی که میزارن سر راه دل آدم برا بعضیا یه نشونست یه علامته
به دعوت پنهونیه که آدمو بکشونه به وادیه خودش
حالا هر کی بتونه این راهو خوبتر طی کنه میره به وادیای بالاتر
اونوقت شاید بتونه بفهمه معنی عشق چیه



اول ببانگ نای و نی آرد به دل پيغام وی
وانگه به يک پيمانه می با من وفاداری کند

زندگی عرصه يکتای هنرمندی ماست
هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پيوسته بجاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به ياد

خوب دوستان خوبم وقثه خداحافظیه

از همه بخاطر همراهیشون ممنونم

+ نوشته شده در  جمعه 25 اردیبهشت1388ساعت 12:4  توسط ایمان | 

دست از سر من بردار کنار تو نمی مونم
یه روز میگفتم عاشقتم اما دیگه نمیتونم
تقصیر هیچکس دیگه نیست قصه ی ما تموم شده
حیفه همه خاطره هام به پای کی حروم شده

دروغ میگفتی که برم از بی کسی دق میکنی
اشکاتو باور ندارم بیخودی هق هق میکنی
دروغ میگفتی که برم از بی کسی دق میکنی
اشکاتو باور ندارم بیخودی هق هق میکنی

یادم میفته لحظه ای که دست تو رو شد برام
قسم میخوردی پیش من که جز تو عشقی نمیخوام
دست خودم نیست که دیگه هیچکسو باور ندارم
این چیزا تقصیره توئه تلافیشو در میارم 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 اردیبهشت1388ساعت 13:15  توسط ایمان | 

آن کيست کز روی کرم با ما وفاداری کند

بر جای بدکاری چو من يکدم نکوکاری کند

اول ببانگ نای و نی آرد به دل پيغام وی

وانگه به يک پيمانه می با من وفاداری کند

چون من گدای بی نشان مشکل بود ياری چنان

سلطان کجا عيش نهان با رند بازاری کند

شد لشکر غم بی عدد از بخت ميخواهم مدد

تا فخرالدين عبدالصمد باشد که غمخواری کند

باچشم پرنيرنگ او حافظ مکن آهنگ او

کان طره شبرنگ او بسيار طراری کند

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 اردیبهشت1388ساعت 15:59  توسط ایمان | 

واسه من گل نفرست ديگه دوست ندارم
نميخوام گذشته هارو باز به خاطر بيارم
ميدوني ميون ما هر چي بود گذشت و رفت
اون بهار آشنايي خيلي زود گذشت و رفت
ديگه از دوست دارم حرفي نزن
آخه عشقي نيست ميون تو و من
منو تو بنده اين ما و منيم
اما عشق يعني باهم يكي شدن
از دلم مي پرسم آيا تورو مي بينم دوباره
مي پيچه صدات تو قلبم كه با خنده مي گي آره
خنده هاي تو فريب گريه هاي دروغ
تو چي بودي واسه من يه چراغ بي فروغ
ديگه از دوست دارم حرفي نزن
آخه عشقي نيست ميون تو و من
منو تو بنده اين ما و منيم
اما عشق يعني باهم يكي شدن

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 اردیبهشت1388ساعت 12:47  توسط ایمان | 

چند سال از امشب بگذره؟ ، تا من فراموشت کنم
تا با یه دریا تو خودم ، خاموش خاموشت کنم

چیزی نمی تونم بگم ، قراره از من بگذری
چیزی نگو می فهممت ، باید از این خونه بری

تنهاییامو بعد از این ، با قلب کی قسمت کنم؟
واسه فراموش کردنت ، باید به چی عادت کنم؟

تو باید از من رد بشی ، من باید از تو بگذرم
کاری نمی تونم کنم ، باید بیفتی از سرم

بعد از تو باید با خودم ، تنهای تنها سر کنم
یک عمر باید بگذره ، تا امشبو باور کنم

چند سال از امشب بگذره؟ ، با من یکی هم خونه شه
احساس امروزم به تو ، تنها یه شب وارونه شه

چیزی نمی تونم بگم...

+ نوشته شده در  جمعه 4 اردیبهشت1388ساعت 12:45  توسط ایمان | 
 
صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو
درباره وبلاگ
این وبلاگ حکایت همه لحظه های دلتنگی بدون توست. تویی که با رفتنت همه لحظه های شیرین زندگیمو بهم مدیونی.
_________________________

عشق من، از من گذشتی، خوش گذر
بعد از این حتی تو اسمم را نبر
خاطراتم را تو بیرون کن زسر
دیشب از کف رفت،فردا را نگر
آخر این یکبار از من بشنو پند
بر من و بر روزگارم دل مبند
عاشقی را دیر فهمیدی، چه سود؟
عشق دیرین گسسته تار و پود
گرچه آب رفته بازآیدبه رود
ماهی بیچاره اما مرده بود
بعد از این هم آشیانت، هرکس است
باش با او، یاد تو ما را بس است
_________________________

از همه دوستای مهربونی که به کلبه غریبم میان و دقایقی با چشای قشنگشون مهمونه وبم میشنو با نظراتشون با غربت دل داغونم همراه می شن ممنونم.


نوشته هاي پيشين
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

ويرايش قالب

ايمان