تبليغاتX
بی وفا

با تو عاشقم هميشه                       تويي برگ و تويي ريشه
کرده اي ساده ي عاشق                   تو تنم عشق تو ريشه
زندگي بي تو نميشه                   با مني تو تا هميشه

دل من حالش خوشه، اصلا بلد نيست بگيره
اما خيلی تنگ ميشه، گاهی می ترسم بميره
اما بازم به خودش مياد و سوسو ميزنه
باز حياط خلوت سينمو جارو ميزنه
می گمش تا كی میخوای عاشق بشی و بشكنی
به روی خودش نمی ياره، می پرسه بامنی ؟؟!!


با كيم...
با توی عاشق پيشه ی سر به هوا
با توی ديوونه ی در به در ِبی سر و پا
با تو كه هر چی دارم می كشم از دست توئه
با تو كه هر جا ميرم مسير در بست توئه
كی می خوای دست از سر آبروی من برداری
كی می خوای عقلی كه دزديدی سر جاش بذاری
كی می خوای بزرگ بشی سنگين بشينی سر جات
سر به راه بشی و دنيا رو نذاری زير پات

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 اسفند1387ساعت 8:47  توسط ایمان | 
توی خلوت پر از همهمه, که صدایی به صدات نمیرسه
اگه میتونی منو دعا بکن, من که دستم به خدا نمیرسه

آسمونا ارزونی پرنده ها, جای آسمونا یه قفس بده
همه ی دار و ندارمو بگیر, هر چی بودمو دوباره پس بده

بازم هیچ راهی به مقصد نرسید, من هزار و یک شبه معطلم
تا ته جاده ی دنیا رفتم و بازم انگار سر جای اولم

چرا دنیا با تمام وسعتش مرحمی برای زخم من نداشت؟
پای هر چی که دویدم آخرش حسرت داشتنشو توو دلم گذاشت

سر رو شونه های سنگ روزگار قد این فاصله هق هق میکنم
دارم از ثانیه ها سیر میشم, دارم از دوری تو دق میکنم

پشت خنده های مصنوعی من, دل به این بغض گلوشکن بده
روزگار سردمو ورق بزن دست مهربونتو به من بده

گم شدم توی شبی که خودمم, شبی که حتی یه فانوس نداره
منو با خودت ببر به روشنی, آخه هیشکی مث تو منو دوس نداره

لک زده دلم واسه یه همزبون, شیشه ی دل همه سنگ شده
میدونی دلیل گریه هام چیه؟ آی خدا دلم واست تنگ شده

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 اسفند1387ساعت 20:46  توسط ایمان | 

اگر با غم ولی همسایه ی من
اگر پاییزی ام از برگ تا برگ
اگر از درد تو خسته ترینم
اگر از کوچ تو خانه نشینم
اگر از تو به تن جامه دریدم
اگر از تو به خودسوزی رسیدم
تو رو می بخشم ای مغرور شبگرد
تو رو می بخشم ای تنها ترین من
من از تو تازه اما پیرم از تو
من از تو سرخوش و دلگیرم از تو
من از تو زنده و می میرم از تو
تو را می خواهم ای مرهم ای درد
تو رو می بخشم ای مغرور شبگرد
منو بی تو عذاب شب شمردن
منو بی تو به گریه دل سپردن

منو از مرگ لحظه جان گرفتن
منو در ماتم هر لحظه مردن
نمی دانی چه دلتنگم چه دلتنگ

+ نوشته شده در  جمعه 2 اسفند1387ساعت 21:27  توسط ایمان | 
 
صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو
درباره وبلاگ
این وبلاگ حکایت همه لحظه های دلتنگی بدون توست. تویی که با رفتنت همه لحظه های شیرین زندگیمو بهم مدیونی.
_________________________

عشق من، از من گذشتی، خوش گذر
بعد از این حتی تو اسمم را نبر
خاطراتم را تو بیرون کن زسر
دیشب از کف رفت،فردا را نگر
آخر این یکبار از من بشنو پند
بر من و بر روزگارم دل مبند
عاشقی را دیر فهمیدی، چه سود؟
عشق دیرین گسسته تار و پود
گرچه آب رفته بازآیدبه رود
ماهی بیچاره اما مرده بود
بعد از این هم آشیانت، هرکس است
باش با او، یاد تو ما را بس است
_________________________

از همه دوستای مهربونی که به کلبه غریبم میان و دقایقی با چشای قشنگشون مهمونه وبم میشنو با نظراتشون با غربت دل داغونم همراه می شن ممنونم.


نوشته هاي پيشين
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

ويرايش قالب

ايمان