تبليغاتX
بی وفا

با تو عاشقم هميشه                       تويي برگ و تويي ريشه
کرده اي ساده ي عاشق                   تو تنم عشق تو ريشه
زندگي بي تو نميشه                   با مني تو تا هميشه

ای زندگی باور نکن
دیگر تو رو باور کنم
این عمر باقی مونده رو
درپای تو پرپر کنم
نفرین بمن گربعداز این
با هر فریبم سر کنم
گرشکوه ای دارم زدل
از دست تو باور کنم

ای زندگی باور نکن
دیگر تو رو باور کنم
تو شکستی منو اسون
تو گرفتی منو از اون
اون که چشماش رنگ دریاست
رو لباش بود طعم بارون
نفرین بمن گربعداز این
با هر فریبم سر کنم
گرشکوه ای دارم زدل
از دست تو باور کنم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 آذر1386ساعت 15:46  توسط ایمان | 

دلم گرفت ای هم نفس
پرم شکست تو این قفس
تو این غبار . تو این سکوت
چه بی صدا . نفس نفس

از این نامهربونی ها
دارم از غصه می میرم
رفیق روز تنهایی
یه روز دستاتو می گیرم

تو این شب گریه می تونی
پناه هق هقم باشی
تو ای همزاد همخونه
چی میشه عاشقم باشی

دوباره من دوباره تو
دوباره عشق دوباره ما

دو هم نفس دو هم زبون
دو همسفر دو همصدا

تو ای پایان تنهایی
پناه آخر من باش
تو این شب مرگی پاییز
بهار باور من باش

بذار با مشرق چشمات
شبم روشنترین باشه
میخوام آیینه خونه
با چشمات همنشین باشه

دلم گرفت ای هم نفس
پرم شکست تو این قفس
تو این غبار تو این سکوت
چه بی صدا نفس نفس

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 آذر1386ساعت 11:46  توسط ایمان | 
اون که یه روزی وحشت جدایی
قلبشو تو سینه ز غم میلرزوند
بدیهامو میدید و دم نمیزد
بازم برام قصه خوبی میخوند
اونکه اگه ازش جدا میشدم
دیوونگیهاش منو برمیگردوند

اون که یه روزی وحشت جدایی
قلبشو تو سینه ز غم میلرزوند
بدیهامو میدید و دم نمیزد
بازم برام قصه خوبی میخوند
اون که یه روزی واسه من خدا بود
با قصه غصه هام آشنا بود
اون که یه روز سنگ صبور من بود
حوض بلور چشمه نور من بود
حالا دیگه مثل گذشته ها نیست
نگاش غریبه ست دیگه آشنا نیست
حالا دیگه مثل گذشته ها نیست
نگاش غریبه ست دیگه آشنا نیست
+ نوشته شده در  جمعه 23 آذر1386ساعت 21:39  توسط ایمان | 

روی سکوی کنار پنجره همه شب جای منه چند ورق کاغذ و یک دونه قلم همیشه یار منه کاغذای خط خطی از کنار در باز پنجره  می پرن توی کوچه سر حال از اینکه آزاد شدن نمی دونن که اسیر دل سنگ باد شدن دیگه بیداری شب عادتمه همدم سکوت تنهایی من تیک تیک ساعتمه حالا من موندم و یک دونه ورق که اونم از اسم تو سیاه میشه همه چیم تو زندگی آخرش به پای تو هدر میشه چشمونم فاصله را از پنجره دید میزنه دلم اسمتو فریاد  میزنه درای پنجره را تا انتها باز می کنم تو خیالم با تو پرواز می کنم

+ نوشته شده در  جمعه 23 آذر1386ساعت 21:10  توسط ایمان | 


وقتي که دلتگ مي شم و همراه تنهايي مي رم،
داغ دلم تازه مي شه
زمزمه هاي خوندنم
وسوسه هاي موندم
با تو هم اندازه مي شه

قد هزارتا پنجره
تنهايي آواز مي خونم
دارم با کي حرف مي زنم؟
نمي دونم، نمي دونم

اين روزا دنيا واسه من از خونم کوچيک تره
کاش مي تونستم بخونم قد هزار تا پنجره

طلوع من، طلوع من
وقتي غروب پر بزنه
موقع رفتن منه
طلوع من، طلوع من
وقتي غروب پر بزنه
موقع رفتن منه

حالا که دلتنگي داره
رفيق تنهاييم مي شه
کوچه ها نارفيق شدن
حالا که مي خوان شب و روز
به هم ديگه دروغ بگن
ساعت ها هم دقيق شدن

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 آذر1386ساعت 10:54  توسط ایمان | 
این چه عشقیست که در دل دارم
من از این عشق چه حاصل دارم
میگریزی ز من و در طلبت
باز هم کوشش باطل دارم

باز لبهای عطش کرده من
عشق سوزان تو را میجوید
میطپد قلبمو با هر طپشی
قصه عشق تو را میگوید

بخت اگر از تو جدایم کرده
میگشایم گره از بخت چه باک
ترسم این عشق مرا
بکشد تا به سراپرده خاک

این چه عشقیست که در دل دارم
من از این عشق چه حاصل دارم
+ نوشته شده در  دوشنبه 19 آذر1386ساعت 10:25  توسط ایمان | 

بغض پائيزي ابرم بغض يك غروب غمناك

شاهدشكستن من قطره بارون رو خاك

غربت هر چه غروبه غم هر چه ابردنياست

كوله باري غريبه جاده دربه دريهاست

ميون تنهاي دنيا شده تنهايي نصيبم

كاش كه بودي ومي ديدي اين جا بي تو چه غريبم

كاش مي دونستي كه بي تو مرگ تدريجي هستي

ياد تو تنها رفيق توي هوشياري ومستي

من هواي گريه كردن تو صداي گريه من

ياور خوب ونجيبم بي تو من خيلي غريبم

من هواي گريه كردن تو صداي گريه من

ياور خوب ونجيبم بي تو من خيلي غريبم

بي تو هر لحظه يه قرنه هرنفس زخم كشنده

تنها با گفتن اسمت رو لبام مي شينه خنده

آخ كه اين فقط يه لحظه است بعدازاون هاي هاي گريه است

جاي هر آوازاين جا هر صدا صداي گريه است

من هواي گريه كردن تو صداي گريه من

ياور خوب ونجيبيم بي تو من خيلي غريبم

من هواي گريه كردن تو صداي گريه من

ياور خوب و نجيبم بي تو من خيلي غريبم

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 آذر1386ساعت 13:22  توسط ایمان | 
 
صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو
درباره وبلاگ
این وبلاگ حکایت همه لحظه های دلتنگی بدون توست. تویی که با رفتنت همه لحظه های شیرین زندگیمو بهم مدیونی.
_________________________

عشق من، از من گذشتی، خوش گذر
بعد از این حتی تو اسمم را نبر
خاطراتم را تو بیرون کن زسر
دیشب از کف رفت،فردا را نگر
آخر این یکبار از من بشنو پند
بر من و بر روزگارم دل مبند
عاشقی را دیر فهمیدی، چه سود؟
عشق دیرین گسسته تار و پود
گرچه آب رفته بازآیدبه رود
ماهی بیچاره اما مرده بود
بعد از این هم آشیانت، هرکس است
باش با او، یاد تو ما را بس است
_________________________

از همه دوستای مهربونی که به کلبه غریبم میان و دقایقی با چشای قشنگشون مهمونه وبم میشنو با نظراتشون با غربت دل داغونم همراه می شن ممنونم.


نوشته هاي پيشين
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

ويرايش قالب

ايمان