تبليغاتX
بی وفا

با تو عاشقم هميشه                       تويي برگ و تويي ريشه
کرده اي ساده ي عاشق                   تو تنم عشق تو ريشه
زندگي بي تو نميشه                   با مني تو تا هميشه

از جداشدن نوشتي رو تن زخمي هر برگ
گريه کردم و نوشتم نازينم يا تو يا مرگ
به تو گفتم باورم کن ميون اين همه ديوار
تو با خنده اي نوشتي هم قفس خدا نگهدار
بنويس مهلت موندن يه نفس بود
سهم من از همه دنيا يه قفس بود
بنويس که خيلي وقته واسه تو گريه نکردم
سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم

من که تو بن بست غربت
زخمي از آوار پاييز
فکر چشماي تو بودم
با دلي از گريه لبريز
شب عاشقونه ي من که حروم شد
مهلتي بودن با تو که تموم شد
ندونستم بايد از تو مي گذشتم
وقتي از غربت چشمات مي نوشتم

بنويس مهلت موندن يه نفس بود
سهم من از همه دنيا يه قفس بود
بنويس که خيلي وقته واسه تو گريه نکردم
سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 آبان1386ساعت 9:48  توسط ایمان | 
کسي براي من وتو دلش نسوخت
دستامون از هم جدا دستاي سرد
کسي براي آخر قصه ما
واسه مرگ عشقمون گريه نکرد
اشک عاشق ديدني نيست
همه حرفا گفتني نيست
رفتي اما عشقت هرگز
ديگه از ياد رفتني نيست
گاهي وقتاست که سکوت ،
مثل يه عشق يه حس دوست داشتنيه
گاهي وقتاست که نگاه،
بيشتر از هزار تا حرف گفتنيه
کار تو اشک منو شمرد نه
دلو پس گرفتن و سپرد نه
کار من هميشه از تو گفتنه
دل من محکوم به شکستنه

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 آبان1386ساعت 16:18  توسط ایمان | 
نه دلم تنگ نشده واسه دیدن تو

واسه بوی گل یاس واسه عطر تن تو

نه دلم تنگ نشده واسه بوسیدن تو

واسه وسوسه چشمهای روشن تو

چرا دلتنگ تو باشم چرا عکستو ببوسم

چرا تو خلوت شبهام چشم به راه تو بدوزم

چرا یاد تو بمونم تویی که نموندی پیشم

میدونم تا آخر عمر نه دیگه عاشق نمیشم

یه روز ابری و سرد رفتی تو از زندگیم

به تو گفتم بعد از این واسه هم غریبه ایم

از حقیقت تا دروغ فاصله خیلی کمه

نه دلم تنگ نشده این تنها دروغمه

نه دلتنگ نمیشم

نه دلتنگ نمیشم
+ نوشته شده در  یکشنبه 20 آبان1386ساعت 9:25  توسط ایمان | 

از دست تو ناراحتم ، باعث شدی گل وا نشه
باعث شدی بعد از خودت ، هیشکی تو قلبم جا نشه
از دست تو ناراحتم ، باعث شدی دل مرده شم

باعث شدی که تا ابد از عاشقی سرخرده شم
من کم نبودم ، کم شدم
غصه نبودم ، غم شدم
از دست تو ناراحت و خرد و خراب و خم شدم

از هر چی که بود و نبود ، دل می کنم ، دل می برُم
تو من رو از دست دادی و برات تاسف می خورم
از دست تو ناراحتم ، باعث شدی دیوونه شم
سوختم ، شکستم ، ریختم ، باعث شدی ویرونه شم
من لحظه ها رو ساختم ، تو عاشقی رو باختی
باید تقاصش رو بدی ، چون عشق رو دور انداختی
من ساده بودم ، ساده دل ، از تو گله کردن نداشت
عشق تو از کم کمتر و حرفی برای من نداشت

از هر چی که بود و نبود ، دل می کنم ، دل می برُم
تو من رو از دست دادی و برات تاسف می خورم


+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 آبان1386ساعت 21:41  توسط ایمان | 
 
صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو
درباره وبلاگ
این وبلاگ حکایت همه لحظه های دلتنگی بدون توست. تویی که با رفتنت همه لحظه های شیرین زندگیمو بهم مدیونی.
_________________________

عشق من، از من گذشتی، خوش گذر
بعد از این حتی تو اسمم را نبر
خاطراتم را تو بیرون کن زسر
دیشب از کف رفت،فردا را نگر
آخر این یکبار از من بشنو پند
بر من و بر روزگارم دل مبند
عاشقی را دیر فهمیدی، چه سود؟
عشق دیرین گسسته تار و پود
گرچه آب رفته بازآیدبه رود
ماهی بیچاره اما مرده بود
بعد از این هم آشیانت، هرکس است
باش با او، یاد تو ما را بس است
_________________________

از همه دوستای مهربونی که به کلبه غریبم میان و دقایقی با چشای قشنگشون مهمونه وبم میشنو با نظراتشون با غربت دل داغونم همراه می شن ممنونم.


نوشته هاي پيشين
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

ويرايش قالب

ايمان