تبليغاتX
بی وفا

با تو عاشقم هميشه                       تويي برگ و تويي ريشه
کرده اي ساده ي عاشق                   تو تنم عشق تو ريشه
زندگي بي تو نميشه                   با مني تو تا هميشه
زندگی رودوست دارم با تمام بدبیاریش
عاشقی رودوست دارم با تمام بیقراریش
من میخوام اشکو بفهمم وقتی از چشام میریزه
تنهایی گرچه کشندست واسه من خیلی عزیزه
توکتاب نوشته عاشق خیلی تنها خیلی خستست
جای بارون بهاری روی چترهای شکستست
اما من میگم یه عاشق همه ی دنیا رو داره
همه چترهارو باید بست وقتی آسمون میباره
نون عشقو میخورم منت نونوا ندارم
سینه سوخته عاشقم با کسی دعوا ندارم
توی دنیایی که گرگ وبرگی تو ذاتش
من میخوام خودم باشم با هیچکی کاری ندارم
زنده بودن نمیخوام زندگی قاموس منه
فقط وفقط دورنگی تنها کابوس منه
گرچه خاکم زیر پا اما غرورم آسمون
مشکی رنگ عشقم ترانه ققنوس منه
کاش میشد دارو باشیم نه زخم کاری نه نمک
قطره ی آبی باشیم رو قلب خشک پر ترک
واسه عشقو عاشقی تو سختیهاش کم نذاریم
واسه ی خودمون آدمی باشیم نه آدمک
خیلی ها میگن که عاشقی رو دیدار بدونیم
اما من میگم که عشقو نقش دیوار ندونیم
من میخوام که مثل موج نباشم اما بمونم
کاش میشد تو عین سختی بازم عاشق بمونی

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 مرداد1386ساعت 17:35  توسط ایمان | 

الهی که شفا پیدا کنی تو
واسه دردات دوا پیدا کنی تو
تو این دنیا که بی وفایی رسمه
رفیق با وفا پیدا کنی تو
عمرا تموم دنیا رو بگردی
مثل من عاشقی پیدا کنی تو
نرو افسانه ی من ناتمومه
بدون اگه بری کارم تمومه
بهت گفتم بیا دنیای من باش
کنارت حتی مردن آرزومه
شنیدم تو دلت انگار میگفتی
که عاشقی کجاست وفا کدومه
میخوام به سردی شبهام بخندم
میخوام به پوچی فردام بخندم
وقتی میبینمت با دیگرونی
تو اوج گریهام میخوام بخندم
میخوام داد بزنم تنهای تنهام
میخوام وقتی میگم تنهام بخندم
منم تو شهر غم زندونی تو
غم و قصه ی دل ارزونی تو
نگو دوست دارم به یه غریبه
میشه اون مثل من زندونی تو

رسیده اون شبی که تو میخواستی
چه بده آخر مهمونی تو

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 مرداد1386ساعت 10:24  توسط ایمان | 


هيچ کس ويرانيم را حس نکرد...

وسعت تنهائيم را حس نکرد...

 در ميان خنده هاي تلخ من..

 گريه پنهانيم را حس نکرد...

 در هجوم لحظه هاي بي کسي...

 درد بي کس ماندنم را حس نکرد...

 آن که با آغاز من مانوس بود...

لحظه پايانيم را حس نکرد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 مرداد1386ساعت 14:30  توسط ایمان | 

با چشای بی تفاوت روبروی من میشینی
میگی هر چی بود تموم شد نمیخوای منو ببینی

روزای خوبمون انگار همه از یاد تو رفته
روبروت گریه نکردن نمیدونی که چه سخته

تو که جای من نبودی وقتی خنده هاتو دیدم
وقتی آخرین کلامو از صدای تو شنیدم

فکر میکردم واسه تو یه عشق تازه م
فکر نمیکردم اینجوری به تو میبازم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 مرداد1386ساعت 13:18  توسط ایمان | 
دیگه از خستگی هام خسته شدم
دیگه از ببستگی هام بسته شدم
میزنم تیغ بند بستگی
مگه آزاد بشم ز خستگی
بسته تنهایی دیگه توی قفس
بسه این قفس بدون همنفس
دیگه بسه تشنگی بدون آب
خوردن فریب و نیرنگ سراب
واسه هر کی دل من تنگ می شه
تا میفهمه دلش از سنگ میشه
دوستی از رو زمین پاک شده
مردی و مردونگی خاک شده
هر کی فکر خودشه تو این زمون
تو نخ آب یخ و گرمی نون
باید حرف دلمو گوش کنم
غمه دنیارو فرا موش کنم
دستمو بلند کنم به آسمون
خودمو رها کنم از این و اون
دلمو جدا کنم از آدما
سینمو پر کنم از یاد خدا
دلمو جدا کنم از آدما
سینمو پر کنم از یاد خدا
دیگه بسه دیگه بسه انتظار
ابر رحمت به سر دنیا ببار
شب تار شب تار شب تار
آسمون! خورشیدو بردار و بیار
+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 مرداد1386ساعت 11:39  توسط ایمان | 
حالمان بد نيست غم کم مي خوريم
کم که نه! هر روز کم کم مي خوريم

 

آب مي خواهم، سرابم مي دهند
عشق مي ورزم عذابم مي دهند

خود نميدانم کجا رفتم به خواب
از چه بيدارم نکردي آفتاب؟؟

 

خنجري بر قلب بيمارم زدند
بي گناهي بودم و دارم زدند

دشنه اي نامرد بر پشتم نشست
از غم نامردمي پشتم شکست

 

سنگ را بستند و سگ آزاد شد
يک شبه بيداد آمد داد شد

عشق آخر تيشه زد بر ريشه ام
تيشه زد بر ريشه ي انديشه ام

 

عشق اگر اينست مرتد مي شوم
خوب اگر اينست من بد مي شوم

بس کن اي دل نابساماني بس است
کافرم ديگر مسلماني بس است

 

در ميان خلق سردرگم شدم
عاقبت آلوده مردم شدم

بعد ازاين بابي کسي خو مي کنم
هر چه در دل داشتم رو مي کنم

 

نيستم از مردم خجر بدست
بت پرستم بت پرستم بت پرست

بت پرستم،بت پرستي کار ماست
چشم مستي تحفه ي بازار ماست

 

درد مي بارد چو لب تر مي کنم
طالعم شوم است باور مي کنم

من که با دريا تلاطم کرده ام
راه دريا را چرا گم کرده ام؟؟؟

 

قفل غم بر درب سلولم مزن!
من خودم خوشباورم گولم مزن!

من نمي گويم که خاموشم مکن
من نمي گويم فراموشم مکن

 

من نمي گويم که با من يار باش
من نمي گويم مرا غم خوار باش

من نمي گويم،دگر گفتن بس است
گفتن اما هيچ نشنفتن بس است

 

روزگارت باد شيرين! شاد باش
دست کم يک شب تو هم فرهاد باش

آه! در شهر شما ياري نبود
قصه هايم را خريداري نبود!!!

 

واي! رسم شهرتان بيداد بود
شهرتان از خون ما آباد بود

از درو ديوارتان خون مي چکد
خون من،فرهاد،مجنون مي چکد

 

خسته ام از قصه هاي شوم تان
خسته از همدردي مسموم تان

اينهمه خنجر دل کس خون نشد
اين همه ليلي،کسي مجنون نشد

 

آسمان خالي شد از فريادتان
بيستون در حسرت فرهادتان

کوه کندن گر نباشد پيشه ام
بويي از فرهاد دارد تيشه ام

 

عشق از من دورو پايم لنگ بود
قيمتش بسيار و دستم تنگ بود

گر نرفتم هر دو پايم خسته بود
تيشه گر افتاد دستم بسته بود

 

هيچ کس دست مرا وا کرد؟ نه!
فکر دست تنگ مارا کرد؟ نه!

هيچ کس از حال ما پرسيد؟ نه!
هيچ کس اندوه مارا ديد؟ نه!

 

هيچ کس اشکي براي ما نريخت
هر که با ما بود از ما مي گريخت

چند روزي هست حالم ديدنيست
حال من از اين و آن پرسيدنيست

 

گاه بر روي زمين زل مي زنم
گاه بر حافظ تفاءل مي زنم

حافظ ديوانه فالم را گرفت
يک غزل آمد که حالم را گرفت:

 

ما زياران چشم ياري داشتيم
خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم

 
+ نوشته شده در  دوشنبه 8 مرداد1386ساعت 18:2  توسط ایمان | 
 
صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو
درباره وبلاگ
این وبلاگ حکایت همه لحظه های دلتنگی بدون توست. تویی که با رفتنت همه لحظه های شیرین زندگیمو بهم مدیونی.
_________________________

عشق من، از من گذشتی، خوش گذر
بعد از این حتی تو اسمم را نبر
خاطراتم را تو بیرون کن زسر
دیشب از کف رفت،فردا را نگر
آخر این یکبار از من بشنو پند
بر من و بر روزگارم دل مبند
عاشقی را دیر فهمیدی، چه سود؟
عشق دیرین گسسته تار و پود
گرچه آب رفته بازآیدبه رود
ماهی بیچاره اما مرده بود
بعد از این هم آشیانت، هرکس است
باش با او، یاد تو ما را بس است
_________________________

از همه دوستای مهربونی که به کلبه غریبم میان و دقایقی با چشای قشنگشون مهمونه وبم میشنو با نظراتشون با غربت دل داغونم همراه می شن ممنونم.


نوشته هاي پيشين
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

ويرايش قالب

ايمان