تبليغاتX
بی وفا

با تو عاشقم هميشه                       تويي برگ و تويي ريشه
کرده اي ساده ي عاشق                   تو تنم عشق تو ريشه
زندگي بي تو نميشه                   با مني تو تا هميشه
عاشق شدم من در زندگانی
بر جان زد آتش عشق نهانی
جانم از این عشق بر لب رسیده
اشک نیازم بر رخ چکیده
یک سو غم او یک سو دل من در تار مویی
در این میانه دل می کشاند ما را به سویی

زین عشق سوزان بی عقل و هوشم
می سوزم از عشق اما خموشم
ای گرمی جان هر جا که بودی بی ما نبودی
هر جا که رفتی من با تو بودم تنها نبودی
یک سو غم او یک سو دل من در تار مویی
در این میانه دل می کشاند ما را به سویی
+ نوشته شده در  یکشنبه 31 تیر1386ساعت 12:1  توسط ایمان | 
نگاه كن من چه بی پروا، چه بی پروا
به مرز قصه های كهنه می تازم
نگاه كن با چه سرسختی تو اين سرما
برای عشق يه فصل تازه می سازم


يه فصل پاك، يه فصل امن و بی وحشت
براي تو كه يك گلبرگ زودرنجی
يه فصل گرم و راحت زير پوست من
براي تو كه باارزش ترين گنجی


نگاه كن من به عشق تو چه ليلا وار
تن يخ بستهء پروازو می بوسم
بيا گرم كن منو با سرخی رگ هات
من اون رگ های پر آوازو می بوسم


تو رو می بوسم ای پاكيزهء عريان
تو روپاكيزه مثل مخمل قرآن
طلوع كن من حرارت از تو می گيرم
ظهور كن من شهامت از تو می گيرم


بيا ، هيچ كس مثل من و تو عاشق نيست
مثل ما عاشق و همسايه و همدم
بيا ، از شيشهء سخت و بلند عشق
مثل ارابهء نور رد بشيم با هم


نگاه كن ، من چه شبنم وار، چه شبنم وار
به استقبال دستای خزون می رم
هراسم نيست از اين سرمای ويران گر
برای تو ، من عاشقانه می ميرم
+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 تیر1386ساعت 11:0  توسط ایمان | 


اونکه يه وقتي تنها کسم بود
تنها پناه دل بي کسم بود
تنهام گذاشت و رفت از کنارم
از درد دوريش من بيقرارم

خيال ميکردم پيشم ميمونه
ترانه عشق واسم ميخونه
خيال مي کردم يه همزبونه
نميدونستم نامهربونه

با اينکه رفته اما هنوزم
از داغ عشقش دارم ميسوزم
فکر و خيالش همش باهامه
هرجا که ميرم جلو چشامه جلو چشامه


دلم ميخواد تا دووم بيارم
رو درد دوريش مرحم بزارم
اما نميشه راهي ندارم
نميتونم من طاقت بيارم

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 تیر1386ساعت 11:15  توسط ایمان | 
گفتم نرو پر پر میشم , گفتی میخوام رها باشم
گفتم آخه عاشق شدم , گفتی میخوام تنها باشم
گفتم دلم , گفتی بسوز , گفتم یه عمری باز هنوز
گفتم پس عمرم چی میشه , گفتی هدر شد شبو روز
وای دلم ....
گفتم آخه داغون میشم , گفتی به من خوش میگذره
گفتم بیا چشمام به تو , گفتی آخه کی میخره
گفتم منو جنس میبینی , گفتی آره بی غیمتی
گفتم یه روز کسی بودم با من نکن بی حرمتی
گفتم صدام میمیره باز , گفتی به درد بسوز بساز
گفتم حالا که پیر شدم , گفتی که از تو سیر شدم
گفتم تمنا میکنم , گفتی میخوام خوردت کنم
گفتم بیا بشکن تنو , گفتی فراموش کن منو ....
+ نوشته شده در  دوشنبه 18 تیر1386ساعت 9:18  توسط ایمان | 
گفتم بهت نرو نرو
اما تو پشت پا زدی
گفتم که من عاشقتم
اما تو بودی جا زدی
باشه ولی اینو بدون
دنیا یه جور نمیمونه
میرسه اون روزکه واست
آواز پیری بخونه
دیدن عکسات روی قاب
دیدن چشمات توی خواب
عادت هر شبم شد وعشق تو شد یه عشق ناز
خودت بهم گفتی بیا
بیا اُ قلبمو بپا
اما حالا داری میری
بذار برو دیگه نیا
+ نوشته شده در  دوشنبه 18 تیر1386ساعت 8:55  توسط ایمان | 
اگه می خای بری برو
از تو دوباره می گذرم
نگاه به گریه هام نکن
من از تو بی وفاترم
تو اشتباه عمرمی
که دیگه تکرار نمیشی

این دفعه دیگه بر نگرد
تو واسه ما یار نمیشی
نه غم میخوام نه خاطره
فقط بزار رها بشم
تو این غریبی نمی خوام
مجنون قصه ها بشم
از توی قصه هام برو
دیگه تو فکر من نباش
تموم کن این قائله رو
نمک رو زخم من نپاش
همیشه بی گناه تویی
همیشه تقصیر منه
نگاه بی وفای تو
همیشه طعنه می زنه
بازم دارم می بخشمت
این اشتباه اخره
گذشتم از گناه تو
شاید خدا هم بگذره
+ نوشته شده در  یکشنبه 17 تیر1386ساعت 10:35  توسط ایمان | 
آسمونو غم گرفته بعد پرواز نگاهت، از همون روزي که رفتي ديده ام مونده به راهت

جز وفا از من چه ديدي که از عشقم بريدي، خط باطل بر عبور از مرز خوشبختي کشيدي

اي که تقدير دلم رو از سياهي ها گرفتي، باورم نميشه هرگز،‌ از گذشته ها گذشتي

بيا از غبار جاده که دلم خيلي گرفته، توي هر گوشه قلبم غزلي از غم نهفته

اين اميد نااميده، اون که از خود بريده، زجر تلخ انتظار رو به يک نگاه خريده

باز اميدم به تو بسته اي سپهر آسماني، باز سر کن نغمه اي رو از ديار هم صدايي
+ نوشته شده در  یکشنبه 17 تیر1386ساعت 9:48  توسط ایمان | 
تو هموني كه توي موج بلا
واسه تو دستامو قايق مي كنم
اگه موجا تو رو از من بگيرن
قطره قطره آب مي شم دق مي كنم
واي كه دلم طاقت دوري تو نداره
بغض نبودن تو اشكامو در مياره

اي كه بي تو اين كوير، خواب بارون مي بينه
وقتي نيستي، غم دنيا توي قلبم مي شينه
اي كه بي تو واسه من، همه دنیا قفسه
هستي از نبودن تو التهاب نفسه

توي بهت و غم تنهايي من
به سرم دست نوازش كشيدي
ولي با رفتنت اي هستي من
هستي منو به آتيش كشيدي
واي كه دلم طاقت دوري تو نداره
بغض نبودن تو اشكامو در مياره
+ نوشته شده در  جمعه 15 تیر1386ساعت 21:49  توسط ایمان | 
رفتی نموندی بی وفا
انگار اثر نداشت دعا
قلب منو شکستیو
غصه نخور فدای سرت
گفتی که چاره سفره
گفتی دعا بی اثره
نگاهم هر روز به دره
غصه نخور فدای سرت
دلت دیگه از شیشه نیست
چشات مثل همیشه نیست
تو گل نمیریزی به پام
دیگه نمیمیری برام
آغوش تو برای من
انگار دیگه جا نداره
دوستم نداری میدونم
این دیگه اما نداره
شبای تاریک و سیاه ماهو صدا نمیکنی
قفل سکوتو دیگه با معجزه باز نمیکنی
رفتی نموندی بی وفا
تنهایی سخته به خدا
باز زیر قولت زدیا
غصه نخور فدای سرت
گفتی نه حال رفتنی
نه اهل دل شکستنی
دلی نمونده بشکنی
غصه نخور فدای سرت
فدای سرت اگه من خیلی تنهام
فدای سرت اگه گریونه چشمام
فدای سرت اگه دلمو شکستی
میگن عاشق یکی دیگه هستی
+ نوشته شده در  جمعه 15 تیر1386ساعت 13:14  توسط ایمان | 


مي شه از عشق تو گفت

مي شه با  ستاره هاي چشم تو

               مشرقي نو...

              مغربي نو بر پا كرد.

مي شه از برق نگات خورشيد و خاكستر كرد !

مي شه از گندمي هاي سر زلفت

           يه عالم شعر نوشت...

  آره...

از عشق تو ديوونگيم عالميه

آره از عشق تو مُردن داره

مي شه از عشق تو مُرد...

                ديگه از دست همه راحت شد

مي شه از عشق تو مُرد و

ديگه از دست تو هم راحت شد !

آره از عشق تو ديوونگيم عالميه...

اگر از عشق ميشه قصه نوشت

                    مي شه از عشق تو گفت از تو نوشت..!

+ نوشته شده در  جمعه 15 تیر1386ساعت 12:57  توسط ایمان | 
مگه یادم میره خاطراتم با تو لهجه ی خندیدن و حالت چشماتو
مگه یادم میره تو عزیزم بودی تو غم و تنهایی همه چیزم بودی
تو رسیدی وقتی گرم هق هق بودم تو چرا رنجیدی من که عاشق بودم
کوچه تا کوچه هنوز جای پات جا مونده و که نیستی اما عطرت اینجا مونده
بی تو سهم چشمام ابر و بارونه لحظه های بی تو منو می ترسونه
به یه جمله قانعم به یه حرف یا یه نگاه نازنین قصه تو فقط منو بخواه
+ نوشته شده در  جمعه 15 تیر1386ساعت 12:20  توسط ایمان | 

دست از طلب ندارم تا کام من براید

                      یا تن رسد به جانان یا جان ز تن براید


چرا ز کوی عاشقان دگر گذر نمی‌کنی؟

چه شد که هر چه خوانمت به من نظر نمی‌کنی؟

نشسته‌ام به راه تو٬ به عشق يک نگاه تو

ز پيش چشم خسته‌ام چرا گذر نميکنی؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 تیر1386ساعت 12:31  توسط ایمان | 
قصه نخور عزیزم که زندگی قشنگه
پیر نمیشه تو دنیا کسی که شوخ و شنگه
دو رنگ نباش با هیچ کس،که دنیا رنگا رنگه
سنگ می خوره تو دنیا به اون دلی که سنگه
قصه نخور عزیزم که زندگی قشنگه
اون که یه روزگاری عشقمو وایمونم بود
اون که فقط نگاهش دردمو درمونم بود
اما حالا می بینم که عافت جونم بود
یه عمر در انتظارش به گوشه ای نشستم
از همه دل بریدم ، از همه کس گسستم
دل به غریبه ها بست ،نمک نداره دستم
+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 تیر1386ساعت 21:45  توسط ایمان | 

اگه يك روز فكر كردي نبودن يه كسي بهتر از بودنش چشمات و ببند و اون لحظه اي كه اون كنارت نباشه و به خاطر بيار اگه چشمات خيس شد بدون داري به خودت دروغ ميگي و هنوز دوستش داري

 

تو ميروي و من فقط نگاهت ميکنم تعجب نکن که چرا گريه نميکنم

بي تو، يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو، همين يک لحظه باقي است و شايد همين يک لحظه اجازه زيستن در چشمان تو را داشته باشم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 تیر1386ساعت 21:21  توسط ایمان | 
من به بند افسونم
یک دوروزه مهمونم
می گریزم از دنیا
شبگرد و پریشوم
لب ز هر سخن بستم
می نخورده سرمستم
مستم از خیال تو
تا که در جهان هستم
ای دل،ای جان، برو فکر دگر کن
یادِ یاران برو از سر بدر کن
گر افتاده ام چون دانه بر خاک
بروید از دلم بس گوهر پاک
چو شبگردان مرا ماوا نباشد
دگر جانی در این دنیا نباشد
 دل از داده کسی پروا ندارد
دل از دلدادگی حاشا ندارد
ای دل،ای جان، برو فکر دگر کن
یادِ یاران برو از سر بدر کن
چه گویم من دگر از زندگانی
ز بند و قید و رنج آنچنانی
دل بی باورم باور نکردی
که آخر بی کس و تنها می مونی
ای دل، ای جان، برو فکر دگر کن
یادِ یاران برو از سر بدر کن

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 تیر1386ساعت 20:44  توسط ایمان | 

دلم گرفت ای هم نفس
پرم شکست تو این قفس
تو این غبار . تو این سکوت
چه بی صدا . نفس نفس
از این نامهربونی ها
دارم از غصه می میرم
رفیق روز تنهایی
یه روز دستاتو می گیرم
تو این شب گریه می تونی
پناه هق هقم باشی
تو ای همزاد همخونه
چی میشه عاشقم باشی
دوباره من دوباره تو
دوباره عشق دوباره ما
دو هم نفس دو هم زبون
دو همسفر دو همصدا
تو ای پایان تنهایی
پناه آخر من باش
تو این شب مرگی پاییز
بهار باور من باش
بذار با مشرق چشمات
شبم روشنترین باشه
میخوام آیینه خونه
با چشمات همنشین باشه

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 تیر1386ساعت 19:49  توسط ایمان | 
ساده نبود گذشتن از تو برام
ساده نبود کوچ تو از لحظه هام
ساده نبود قصه ی بی تو بودن
ساده نبود هق هق شب گریه هام
چه ساده دل بریدی ، اشک منو ندیدی
خطی رو خاطرات قشنگمون کشیدی
اما به انتظار برگشتنت می مونم
شب تا سحر به یادت غزل غزل می خونم
من بی تو و تو تنها از تو چی مونده برجا
جز مشتی خاطرات هم رنگ خواب و رویا
اما به انتظار برگشتنت می مونم
شب تا سحر به یادت غزل غزل می خونم
+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 تیر1386ساعت 19:32  توسط ایمان | 
دل بردی از من به يغما ای ترک غارتگر من
        ديدی چه آوردی ای دوست از دست دل بر سر من
عشق تو در دل نهان شد دل زار و تن ناتوان شد
        رفتی چو تير و کمان شد از بار غم پيکـر مـن
مـی سـوزم از اشتياقت در آتشم از فـراقت
        کانــون مـن سينه مـن سـودای مـن آذر مـن
بـار غـم عشق او را گـردون نيـــارد تحمـل
        چـون مـی تـوانـد کشيـدن اين پيکر لاغر من
اول دلم را صفــا داد آيينــه ام را جــلا داد
        آخـر بـه بـاد فنـا داد عشق تـو خاکستـر مـن
+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 تیر1386ساعت 17:15  توسط ایمان | 

چرا از من گذشتی خیلی ساده

                تو که دونستی این مرد پیاده

       جونی شو پائه عشق تو داده


شنیدم گفتی از عاشقی سیرم

                نگفتی با خودت من یه وقت می میرم

            حالا حق دل و از کی بگیرم

چرا از من گذشتی بی تفاوت

               نه انگار عشقی بود نه روزگاری

 نه پائیز و زمستون نه بهاری

               چه جور دلت اومد تنهام بذاری

تو که رفتی چرا پیغوم می دادی

               فلانی رو بگین یه روز سردی

کنارنیمکت باغچه همونجا

               یه روزی عاشقونه بر میگردی

    میدونم عاشقونه بر میگردی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 تیر1386ساعت 14:38  توسط ایمان | 


از تمومه دنیا و داروندارش ،

شونه هاتو کم دارم برای بارش

زخمی خنجر زهرآگین یارم،

تو که تازه اومدی تنها نزارم

به چشام خوب خیره شو ببین چه پیرن

منو دریاب خوب من دارم می میرم

دیگه حتی نایی نیست برای گفتن

خیلی وقت تو سکوت غم اسیرم

یک لحظه خوبی به من بده

از من بگیر روح و تنم

برای یک لحظه خوشی

به هر دری در می زنم

برگردون عمر رفتمو،حتی واسه یه ثانیه

دلخوش کنم ، حتی دروغ

از من مگه چی باقی؟

غربتم را ،آشنایی کنم بهارم

روزامو دریاب عزیز ، دور شد قطارم

تنها یک ثانیه عاشقی به جز این،

هیچ توقعی از این روزا ندارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 تیر1386ساعت 14:27  توسط ایمان | 
نمي دونم كه تو رو نفرين كنم يا اين دلم
نمي دونم كه تو حل مشكلي يا مشكلم
با تو عاشقانه بودم پس چرا
حسرت يه روز عشق موند به دلم

با تو شاهنامه بودم نه يك غزل
با تو رودخونه بودم نه يك قنات
يه روزي من و تو بوديم و حالا
من و تنهايي و يك عمر خاطرات

تو رفتي و سهم ما سفر شد
دل آروم ما دربدر شد
ندونستم چرا مرغ عشقم
توي عاشقي بي بال و پر شد

توي اين غربت پر هول و هراس
دارم عين ماهيها جون مي كنم
خسته ام از تظاهر به سادگي
جاي دندون هزار گرگ به تنم

نه كسي مي دونه كه من چي مي خوام
نه خودم دونستم عيب كار كجاست
تا به هر كي مي گي عاشقي چيه
مي گه بگذر، عاشقي تو قصه هاست

تو رفتي و سهم ما سفر شد
دل آروم ما دربدر شد
ندونستم چرا مرغ عشقم
توي عاشقي بي بال و پر شد
+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 تیر1386ساعت 13:51  توسط ایمان | 

این چنین با مهربانی بودنت چیست

می پرسم از دل دیوونه خود 

رفتم خداحافظ ای خونه ات آباد

رفتم خداحافظ ای عشق بی بنیاد

دنیای پاک من پر از معصومی عشقه

در مکتب ما عاشقی یعنی فدا گشتن

آری خدایی هست درد آشنایی هست

دیونه ات بودم در بازی تقدیر

آری عذاب عشق نقش بر آن عشق

دیونه ای بودم که عمری باورت کردم

کاش اون دو چشم مهربونت را نمی دیدم

تو باش اون دنیای تو که پر از هوس رانیست

 به این نا مهربونی موندنت چیست

که ای بیچاره عاشق موندنت چیست

ای آنکه دیگر عشق خود را بردی از یاد

ای آنکه دیگر هستیم داده ای بر باد

غم خونه دل پر از محرومی عشقه

او بودن واز ما و من دیگر رها گشتن

فریاد عاشق را گاهی به جایی هست

رفتم که بگریزم زین عشق دامن گیر

بهتر که ناخونده بستم کتاب عشق

چون شبنمی از لاله دل بسترت کردم

کاش از لب گرمت گل بوسه نمی چیدم

من میروم با این دلی که پر از پریشا نیست

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 تیر1386ساعت 13:24  توسط ایمان | 


گاه گاهي كه دلم مي گيرد به تو مي انديشم خوب يادم هست چه شبي بود آن شب ...........

تو همان نو گل ديرينه و من برگ زردي كه فتاده است به خاك و من اندر عجب اين ديدار......

كه تو بعد از سالها همچنان زيبايي ............

كاش ميدانستي كه چه كردي با من در همان لحظه كه لبريز زشوقت  بودم

چشم برگرداندي و مرا سوزاندي من سرا پا همه چشم تو دريغ از يك نگاه

دل كه سرشار زعشق چشم من غرق حضور دستهايم بي تاب در خيالم همه تو وتو از سنگ و نگاهت بي رنگ .آن زمان كه به تو روي آوردم خوب ميدانستم كه چه درسر داري ليك واما كه نشد تا زتو دل بكنم

بارها ميديدم بين من و تو فاصله ها بسيار است بارها ميخواندم كه دلت در گرو اغيار است........

نپذيرفتم باز چشم به راهت ماندم پيش پايت چقدر حقيرمي ماندم قلب پاكم چو فرش زير پايت افتاد....

دستهايم در تب تو هردم جان داد تو چون كوه يخي همه را خشكاندي پشت پايت چه غريب  اشكايم مي ريخت

تاروپودم همه يكباره گسيخت من گمان ميكردم دل تو مال من است چه خيالات خوشي ............

ولي افسوس....و دريغ .. قاتل جان من است ياد من باشد اگر باز نگاري ديدم نكنم هيچ نگاه نكنم باز خطا  دور دل نيز حصاري بكشم نغمه عشق فراموش كنم همه را از دل خود ميرانم از همه مي گذرم .

به جز از عشق تو اي بلبل شيرين سخنم.......!

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 تیر1386ساعت 15:8  توسط ایمان | 

وحشت از عشق كه نه، ترس ما فاصله هاست وحشت از قصه كه نه، ترس ما خاتمه هاست ترس بيهوده نداريم صحبت از خاطره هاست صحبت از كشتن نا خواسته ي عاطفه هاست كوله باريست پر از هيچ كه بر شانه ي ماست گله از دست كسي نيست مقصر دل ديوونه ي ماست
+ نوشته شده در  سه شنبه 12 تیر1386ساعت 13:54  توسط ایمان | 

اگر روزي دشمن پيدا كردي، بدان در رسيدن به هدفت موفق بودي! اگر روزي تهديدت كردند، بدان در برابرت ناتوانند! اگر روزي خيانت ديدي، بدان قيمتت بالاست!

چه ساده دل بريدي? اشک منو نديدي
خطي رو خاطرات قشنگمون کشيدي
اما به انتظار برگشتنت مي مونم
شب تا سحر به يادت غزل غزل مي خونم

چه عاشقونه خوندم? چه بي بهونه رفتي
ناباورانه موندم که بي نشونه رفتي

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 تیر1386ساعت 13:42  توسط ایمان | 
 
صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو
درباره وبلاگ
این وبلاگ حکایت همه لحظه های دلتنگی بدون توست. تویی که با رفتنت همه لحظه های شیرین زندگیمو بهم مدیونی.
_________________________

عشق من، از من گذشتی، خوش گذر
بعد از این حتی تو اسمم را نبر
خاطراتم را تو بیرون کن زسر
دیشب از کف رفت،فردا را نگر
آخر این یکبار از من بشنو پند
بر من و بر روزگارم دل مبند
عاشقی را دیر فهمیدی، چه سود؟
عشق دیرین گسسته تار و پود
گرچه آب رفته بازآیدبه رود
ماهی بیچاره اما مرده بود
بعد از این هم آشیانت، هرکس است
باش با او، یاد تو ما را بس است
_________________________

از همه دوستای مهربونی که به کلبه غریبم میان و دقایقی با چشای قشنگشون مهمونه وبم میشنو با نظراتشون با غربت دل داغونم همراه می شن ممنونم.


نوشته هاي پيشين
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

ويرايش قالب

ايمان