با تو عاشقم هميشه                       تويي برگ و تويي ريشه
کرده اي ساده ي عاشق                   تو تنم عشق تو ريشه
زندگي بي تو نميشه                   با مني تو تا هميشه
پر از تنهاییم ای کاش بودی
که داره زندگیم از دست میره
یه آهنگی گذاشتم که میدونم
اگه گوشش کنی گریت میگیره
صدام از گریه ی دیشب گرفته
چه بارونی چه احساسی چه حالی
با اشکام باز مهمونی گرفتم
همه چی هست فقط جای تو خالی
دارم دنبال عکسامون میگردم
همونا که لب دریا گرفتیم
اگه ما سهم هم دیگه نبودیم
چرا توی دل هم جا گرفتیم؟
تو یادت رفته وقتی گریه دارم
برای اشکای من شونه باشی
تو یادت رفته باید خونه باشی
باید پیش منه دیوونه باشی
نگو خونه بگو دیوار بی در
که سرتا پاشو خاموشی گرفته
مگه من توی تقدیرت نبودم
شاید دنیا فراموشی گرفته

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 اردیبهشت1393ساعت 9:15  توسط ایمان | 
نه قحطی گل که نبود از تو چرا خوشم اومد

قشنگ تر از تو بود دلم قید تمومشون و زد

انگار چشام کور شده بود ،هیچکسو غیر تو ندید

تو اومدی تو زندگیم، شدی یه مشکل جدید

من بدترین و بهترین روزای عمرم باتو بود

تصورم خوب بود ازت ،اما چه سود اما چه سود

یه اشتباه چی داشت واسم خود خوری و هی سرزنش

ازاین به بعد من این دلو ،دست کسی نمیدمش

نه قحطی یه چیزی بود، فهمیدم اینو این دفعه

که تو وجودت این روزا پیدا نمیشه عاطفه

قحطی چی بود واسه من، یه دل که زود دل نبره

این دل پر احساس من ،به درد تو نمیخوره...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 اردیبهشت1392ساعت 13:37  توسط ایمان | 

کنار چشمه اي بوديم در خواب
تو با جامي ربودي ماه از آب
چو نوشيديم از آن جام گوارا
تو نيلوفر شدي من اشک مهتاب


به من گفتي که دل دريا کن اي دوست
همه دريا از آن ما کن اي دوست
دلم دريا شد و دادم به دستت
مکش دريا به خون پروا کن اي دوست
من و تو ساقه يک ريشه هستيم
نهال نازک يک بيشه هستيم
جدايي مان چه بار آورد ؟ بنگر
شکسته از دم يک تيشه هستيم


نگاهت آسمانم بود و گم شد
دو چشمت سايبانم بود و گم شد
به زير آسمان در سايه تو
جهان درديدگانم بود و گم شد
غم دريا دلان رابا که گويم ؟
کجا غمخوار دريا دل بجويم ؟
دلم درياي خون شد در غم دوست
چگونه دل از اين دريا بشويم؟


تو پاييز پريشم کردي اي گل
پريشان ز پيشم کردي اي گل
به شهر عاشقان تنها شدم من
غريب شهر خويشم کردي اي گل
به سان چشمه ساري پاک ماندم
نهان در سنگ و در خاشاک ماندم
هواي آسمان ها در دلم بود
دريغا همنشين خاک ماندم


تو بي من تنگ دل من بي تو دل تنگ
جدايي بين ما فرسنگ فرسنگ
فلک دوري به ياران مي پسندد
به خورشيدش بماند داغ اين ننگ
به گردم گل بهارم چشم مستت
ببينم دور گردن هر دو دستت
من آن مرغم که از بامت پريدم
ندانستم که هستم پاي بستت


به شب فانوس بام تار من بود
گل آبي به گندمزار من بود
اگر با ديگران تابيده امروز
همه دانند روزي يار من بود

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 اردیبهشت1391ساعت 13:47  توسط ایمان | 
مگه قول نداده بودی...


اشکایی که بی هوا رو گونه هام میریزه
قلبی که از همه ی خاطره هات لبریزه
دلی که می خواد بمونه ، تنی که باید بره
حرفی که تو دلمه اما ندونی بهتره
بیخیال حرفایی که تو دلم جا مونده
بیخیال قلبی که این همه تنها مونده
آخه دنیای تو ، دنیای دلای سنگیِ
واسه تو فرقی نداره دل من چه رنگیِ
مثل تنهایی میمونه با تو همسفر شدن
توی شهر عاشقی بیخودی دربدر شدن
حال و روزمو ببین ، تا که نگی تنها رفت
اهل عشق و عاشقی نبود و بی پروا رفت!
+ نوشته شده در  یکشنبه 4 اردیبهشت1390ساعت 11:3  توسط ایمان | 

من تو بهت گرگ و میشم
تو چته ؟؟؟

من زدم تیشه به ریشم
تو چته ؟؟؟

از نگاه هرزه ی خیابونا
من دارم شکنجه میشم
تو چته ؟؟؟


اسمم و چند دفعه بردی تا حالا
چند ستاره کم آوردی تا حالا
تو مثل من که همش بد میارم
به در بسته نخوردی تا حالا

من پُره دست نیازم
تو چته ؟؟؟

من می سوزم و می سازم
تو چته ؟؟؟

تو قمار زندگی منم که مفت
از تو نیستم و می بازم
تو چته ؟؟؟

من همونم که شکستیش
یادته ؟؟؟

به رگ فاصله بستیش
یادته ؟؟؟

حالا اومدی چیو نشون بدی
دلی که نمی پرستیش
یادته ؟؟؟

دل دیگه بسشه درد
توی برزخ سرد
پی سایه نگرد

وای دیگه خسته شدم
دل شکسته شدم
بازم من

عشقه تو شعله فروز واسه من
میگی غصت شب و روز واسه من
فکر آس و پاسی خودتو کن
نمی خواد دلت بسوزه واسه من
+ نوشته شده در  شنبه 4 اردیبهشت1389ساعت 9:57  توسط ایمان | 

گفتم گره نگشوده ام زان طره تا من بوده ام
گفتا منش فرموده ام تا با تو طراری کند



اونی که میزارن سر راه دل آدم برا بعضیا یه نشونست یه علامته
به دعوت پنهونیه که آدمو بکشونه به وادیه خودش
حالا هر کی بتونه این راهو خوبتر طی کنه میره به وادیای بالاتر
اونوقت شاید بتونه بفهمه معنی عشق چیه



اول ببانگ نای و نی آرد به دل پيغام وی
وانگه به يک پيمانه می با من وفاداری کند

زندگی عرصه يکتای هنرمندی ماست
هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پيوسته بجاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به ياد

خوب دوستان خوبم وقثه خداحافظیه

از همه بخاطر همراهیشون ممنونم

+ نوشته شده در  جمعه 25 اردیبهشت1388ساعت 12:4  توسط ایمان | 

دست از سر من بردار کنار تو نمی مونم
یه روز میگفتم عاشقتم اما دیگه نمیتونم
تقصیر هیچکس دیگه نیست قصه ی ما تموم شده
حیفه همه خاطره هام به پای کی حروم شده

دروغ میگفتی که برم از بی کسی دق میکنی
اشکاتو باور ندارم بیخودی هق هق میکنی
دروغ میگفتی که برم از بی کسی دق میکنی
اشکاتو باور ندارم بیخودی هق هق میکنی

یادم میفته لحظه ای که دست تو رو شد برام
قسم میخوردی پیش من که جز تو عشقی نمیخوام
دست خودم نیست که دیگه هیچکسو باور ندارم
این چیزا تقصیره توئه تلافیشو در میارم 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 اردیبهشت1388ساعت 13:15  توسط ایمان | 

آن کيست کز روی کرم با ما وفاداری کند

بر جای بدکاری چو من يکدم نکوکاری کند

اول ببانگ نای و نی آرد به دل پيغام وی

وانگه به يک پيمانه می با من وفاداری کند

چون من گدای بی نشان مشکل بود ياری چنان

سلطان کجا عيش نهان با رند بازاری کند

شد لشکر غم بی عدد از بخت ميخواهم مدد

تا فخرالدين عبدالصمد باشد که غمخواری کند

باچشم پرنيرنگ او حافظ مکن آهنگ او

کان طره شبرنگ او بسيار طراری کند

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 اردیبهشت1388ساعت 15:59  توسط ایمان | 

واسه من گل نفرست ديگه دوست ندارم
نميخوام گذشته هارو باز به خاطر بيارم
ميدوني ميون ما هر چي بود گذشت و رفت
اون بهار آشنايي خيلي زود گذشت و رفت
ديگه از دوست دارم حرفي نزن
آخه عشقي نيست ميون تو و من
منو تو بنده اين ما و منيم
اما عشق يعني باهم يكي شدن
از دلم مي پرسم آيا تورو مي بينم دوباره
مي پيچه صدات تو قلبم كه با خنده مي گي آره
خنده هاي تو فريب گريه هاي دروغ
تو چي بودي واسه من يه چراغ بي فروغ
ديگه از دوست دارم حرفي نزن
آخه عشقي نيست ميون تو و من
منو تو بنده اين ما و منيم
اما عشق يعني باهم يكي شدن

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 اردیبهشت1388ساعت 12:47  توسط ایمان | 

چند سال از امشب بگذره؟ ، تا من فراموشت کنم
تا با یه دریا تو خودم ، خاموش خاموشت کنم

چیزی نمی تونم بگم ، قراره از من بگذری
چیزی نگو می فهممت ، باید از این خونه بری

تنهاییامو بعد از این ، با قلب کی قسمت کنم؟
واسه فراموش کردنت ، باید به چی عادت کنم؟

تو باید از من رد بشی ، من باید از تو بگذرم
کاری نمی تونم کنم ، باید بیفتی از سرم

بعد از تو باید با خودم ، تنهای تنها سر کنم
یک عمر باید بگذره ، تا امشبو باور کنم

چند سال از امشب بگذره؟ ، با من یکی هم خونه شه
احساس امروزم به تو ، تنها یه شب وارونه شه

چیزی نمی تونم بگم...

+ نوشته شده در  جمعه 4 اردیبهشت1388ساعت 12:45  توسط ایمان | 

اشکهایم را پذیرا باش
آنگاه که سجده بر خاک تو می زنم
آنگاه که حجم خاک دیواریست بین بودن و نبودن

اضطرابم را پذیرا باش
آنگاه که پر می کشم تا آسمان تو
آنگاه که حجم خاک جسمم را گرو می گیرد
تا بداند که در آغوش تو آرام می گیرم

سقوطم را پذیرا باش
 که نیاموختی ام هر فرازی را فرودیست
ایستاده ای اما جای خالی ات خالیست
و تنها کلامم بعد از تو باز هم
تنهاییست

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 فروردین1388ساعت 8:52  توسط ایمان | 

واسه پر کشیدن من خواستی آسمون نباشی
حالا پر پر می زنم تا همیشه آسوده باشی
دیگه نه غروب پائیز رو تن لخت خیابون
نه به یاد تو نشستن زیر قطره های بارون
واسه من فرقی نداره وقتی آخرش همینه
وقتی دلتنگی این خاک توی لحظه هام می شینه
تو میری شاید که فردا رنگ بهتری بیاره
ابر دلگیر گذشته آخرش یه روز بباره
ولی من می مونم اینجا با دلی که دیگه تنگه
می دونم هر جا که باشم آسمون همین یه رنگه

 
+ نوشته شده در  یکشنبه 16 فروردین1388ساعت 15:52  توسط ایمان | 

پای من جوونیت رو هدر نکن دلبر ناز
باخت من کافیه ، تو دیگه به پای من نباز
توی قلب مهربونت واسه من خونه نساز
منه بازنده رو خوب ببین ، برو تنهام بذار
من یک پاییزی ام و ولی تو چی گل بهار
دل به چی بستی عزیزم به منه بی کس و کار

قدر دنیا رو بدون لحظه هاش رو حروم نکن
برو و دو روز دنیا رو با من تموم نکن
من رو باز با اشک های قشنگت رو به روم نکن
آخه من خودم ته راه رو دیدم ، سیاهی
آخره این همه عشق و عاشقی ، تباهی
انگاری تو تنگ این دنیا جای یک ماهی
انگاری تو تنگ این دنیا جای یک ماهی

 

عیدتون مبارک دوستان

امسال هم هر چی گشتم تو سفره عیدم بجای سین فقط شین پیدا کردم

امیدوارم همه سال خوبی پیش رو داشته باشید

+ نوشته شده در  شنبه 1 فروردین1388ساعت 9:0  توسط ایمان | 

دل من حالش خوشه، اصلا بلد نيست بگيره
اما خيلی تنگ ميشه، گاهی می ترسم بميره
اما بازم به خودش مياد و سوسو ميزنه
باز حياط خلوت سينمو جارو ميزنه
می گمش تا كی میخوای عاشق بشی و بشكنی
به روی خودش نمی ياره، می پرسه بامنی ؟؟!!


با كيم...
با توی عاشق پيشه ی سر به هوا
با توی ديوونه ی در به در ِبی سر و پا
با تو كه هر چی دارم می كشم از دست توئه
با تو كه هر جا ميرم مسير در بست توئه
كی می خوای دست از سر آبروی من برداری
كی می خوای عقلی كه دزديدی سر جاش بذاری
كی می خوای بزرگ بشی سنگين بشينی سر جات
سر به راه بشی و دنيا رو نذاری زير پات

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 اسفند1387ساعت 8:47  توسط ایمان | 
توی خلوت پر از همهمه, که صدایی به صدات نمیرسه
اگه میتونی منو دعا بکن, من که دستم به خدا نمیرسه

آسمونا ارزونی پرنده ها, جای آسمونا یه قفس بده
همه ی دار و ندارمو بگیر, هر چی بودمو دوباره پس بده

بازم هیچ راهی به مقصد نرسید, من هزار و یک شبه معطلم
تا ته جاده ی دنیا رفتم و بازم انگار سر جای اولم

چرا دنیا با تمام وسعتش مرحمی برای زخم من نداشت؟
پای هر چی که دویدم آخرش حسرت داشتنشو توو دلم گذاشت

سر رو شونه های سنگ روزگار قد این فاصله هق هق میکنم
دارم از ثانیه ها سیر میشم, دارم از دوری تو دق میکنم

پشت خنده های مصنوعی من, دل به این بغض گلوشکن بده
روزگار سردمو ورق بزن دست مهربونتو به من بده

گم شدم توی شبی که خودمم, شبی که حتی یه فانوس نداره
منو با خودت ببر به روشنی, آخه هیشکی مث تو منو دوس نداره

لک زده دلم واسه یه همزبون, شیشه ی دل همه سنگ شده
میدونی دلیل گریه هام چیه؟ آی خدا دلم واست تنگ شده

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 اسفند1387ساعت 20:46  توسط ایمان | 

اگر با غم ولی همسایه ی من
اگر پاییزی ام از برگ تا برگ
اگر از درد تو خسته ترینم
اگر از کوچ تو خانه نشینم
اگر از تو به تن جامه دریدم
اگر از تو به خودسوزی رسیدم
تو رو می بخشم ای مغرور شبگرد
تو رو می بخشم ای تنها ترین من
من از تو تازه اما پیرم از تو
من از تو سرخوش و دلگیرم از تو
من از تو زنده و می میرم از تو
تو را می خواهم ای مرهم ای درد
تو رو می بخشم ای مغرور شبگرد
منو بی تو عذاب شب شمردن
منو بی تو به گریه دل سپردن

منو از مرگ لحظه جان گرفتن
منو در ماتم هر لحظه مردن
نمی دانی چه دلتنگم چه دلتنگ

+ نوشته شده در  جمعه 2 اسفند1387ساعت 21:27  توسط ایمان | 

به هر کی تا خوبی کنی می ره و تنهات می زاره

اره تو این دنیا دیگه هیچ کی منو دوست نداره

وقتی می یان کنار من نقاب به صورت می زنن

همه حرفاشون دروغه به ظاهر عاشق منن

تو این دنیا اگه بخوای با کسی مهربون باشی

بعدش باید تا عمر داری از کارت پشیمون باشی

جواب هر خوبی تو با یه بدی داده می شه

دل کندن از تو تا ابد واسه همه ساده می شه

همه ادعا می کنن که عاشقن تا همیشه

خوب می دونم از عاشقی هیچی سرشون نمیشه

+ نوشته شده در  جمعه 25 بهمن1387ساعت 11:20  توسط ایمان | 
دلتنگ دلتنگم و راه فراری نیست ازین دلتنگی

بار زندگی بر دوشم سنگین و آوای نا امیدی ام بلند

پنجره ای گشوده نیست به باغ مهتاب

اینجا تاریک تاریک است

شمع امیدم از اشک هایم خیس

و به هیچ حیله ای دیگر روشن نمیگردد

اینجا تاریک تاریک است

مرا با خود ببرید ای کبوتران مسافر

مرا با خود ببرید

مرا که هرگز بر بامی بلند ننشستم

و ستاره ای از آسمان نچیدم

مرا که به هر نقطه خاکی که پا نهادم

باید از دل بستگی ها دل میبریدم

مرا با خود ببرید ای کبوتران مسافر

مرا با خود ببرید

که اینجا دیگر جای من نیست

و این قلبی که در سینه میتپد دیگر قلب من نیست

قلب من را در شبی تاریک دزدیده اند

و رگهای رابطه را بریده اند

به من نگویید آنکه رفته بازمیگردد

نه به من نگویید

که رفتگان دیگر هرگز بر نمیگردند 

و آنچه بر جای میماند خاکستریست از خاطره ای غبار آلود 

و شبه ای از یادی که نه دیگر نه مهربان است و  نه خوب

از من نخواهید که آرام گیرم آرام

که قامت آرامشم را طوفانی خشمگین و خروشان بر خاک فکنده بر خاک

و ریشه تحملم را از جای کنده از جای

به من نگویید که صبور باشم ... صبور

که کاسه حوصله ام از صبر خالیست و جام طاقتم شکسته

نه از من نخواهید به من نگوییید که اکنون منم تنهای تنها

رو در روی زندگی ایستاده ام

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 بهمن1387ساعت 9:54  توسط ایمان | 

به چه قیمتی گذشتی از شبای خیس مهتاب
چی گذاشتیم از من و تو به جز آرزوی بر آب
به چه قیمتی غرور و سر راهمون کشیدی
چرا لحظه‌های با هم بودنامون رو ندیدی


خوبه من ما هر دو باختیم تویه این بازی بی‌خود
هر دوتامون کم گذاشتیم که ترانه‌هامونم مرد
چیزی از لحظه نمونده من و تو لحظه رو کشتیم
حکم اعدام دلامون با غرورمون نوشتیم


دلمو اینقده نشکن آخه این دل عاشقت بود
ول نکن این قلب خون و آخه روزی لایقت بود
دلمو اینقدر نسوزون مگه چی مونده از این دل
رفتی و با بی‌وفاییت زدی مهر نفس باطل


تو که دوسم نداشتی چرا آتیشم کشیدی
اون که تو خودخواهیات مرد دل من بود تو ندیدی
از تو خونه وجودم به چه آسونی پریدی
ریختن غرور این مرد و تو ندیدی نشنیدی

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 بهمن1387ساعت 22:11  توسط ایمان | 

چی بگم از دست تو ای روزگار
ای که در ناپایه داری پایدار
دیگه دستت رو بذار تو دست من
به تو چی می رسه از شکست من

ازم آرام رو بگیر راحت دنیام رو بگیر
از لبم جام و بگیر
دلخوشی هام رو بگیر
اما احساسی که من بهش دارم رو ازم نگیر

اگه گنجی سر راهمه جلوی راهم رو بگیر
اگه دنیا همه کامه همه دنیام رو بگیر
دلخوشی هامو بگیر
اما احساسی که من بهش دارم رو ازم نگیر

ای فلک بر سر من یه دنیا منت بگذار
واسه عاشق شدنم بازم یه فرصت بگذار
تو دیار بی کسی در نمی آد باز نفسم
من گذشتم از خودم برای اون دلواپسم

به خدا التماس کردم
که چرخ روزگار را به کامه تو بچرخاند

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 بهمن1387ساعت 10:37  توسط ایمان | 

بازم دارى مى بارى اى دل تنها
هیچى ازت نمونده اى دل تنها

اون که رفته دیگه رفته بر نمى گرده
بسته چشم انتظارى ای دل تنها

رو کى قسم مى خوردى اى دل تنها
واسیه کى میمردى اى دل تنها

بشکنه این دستایى که نمک نداره
جواب خوبى بدیه اى دل تنها

+ نوشته شده در  شنبه 5 بهمن1387ساعت 14:8  توسط ایمان | 
وقتی گوش شنوا نیست
حرف تازه ای ندارم
سر عاشقی نمونده
که به صحرا بگذارم

شور شاعرانه ای نیست
غزل و ترانه ای نیست
به لب آیینه حتی
حرف عاشقانه ای نیست

هر کسی میپرسد از من
در چه حالی در چه حالی
تو که اهل روزگاری
خبر تازه چه داری

میبینن اما میپرسن
چه سوال خنده داری

چی بگم وقتی که هیچکس
منو از من نمی فهمه
حرفای نگفتنی رو
جز به گفتن نمی فهمه

غم آدم دیدنی نیست
قصه شنیدنی نیست
بعضی حرفا رو باید دید
بعضی حرفا گفتنی نیست

وقتی گوش شنوا نیست
شوق گفتن نمی مونه
وقتی جاده رو به هیچه
پای رفتن نمی مونه

خبر تازه چه دارم
خبر تازه چه داری
تو چرا باید بپرسی
تو که اهل روزگاری

میبینی اما میپرسی
چه سوال خنده داری

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 دی1387ساعت 23:2  توسط ایمان | 

من پذيرفتم شكست خويش را

پندهای عقل دور انديش را

من پذيرفتم كه عشق افسانه است

اين دل درد آشنا ديوانه است

ميروم شايد فراموشت كنم

با فراموشي هم آغوشت كنم

ميروم از رفتن من شاد باش

از عذاب ديدنم آزاد باش

گرچه تو تنهاتر از من ميروی

آرزو دارم ولي عاشق شوی

آرزو دارم بفهمي درد را

تلخي برخوردهای سرد را !

+ نوشته شده در  جمعه 20 دی1387ساعت 15:55  توسط ایمان | 

عشق من ناز نکن بغض ما پایون میگیره

یه روزی دسته زمونه تورو از من میگیره

وقتی تنها با تو بودن واسه من زندگیه

تورو دیدن تورو خواستنو کی از من میگیره

عشق من قلب این عاشق با تو آروم میگیره

همه ناله های من از اون نگاهت دوریه


 

 

 

تو رو دیدن تو رو خواستن تو رو هر جا میبینم

بی تو عشق تو من همیشه تنها میمونم

عشق من عاشقتم تکرارهر شبانته

همه حرفام به خدا از عشقو از صداقته

باتو بودن توی دنیا واسه من نهایت

عشق من بی کسی و شب با تو پایون میگیره

همه رگها از حرارت نگات خون می گیره

با تو بودن توی دنیا واسه من نهایته

تو گمون کردی بری خاطرهاتم میمره

روزهای رفته برام رنگ سیاهی میگیره

اگه صد بهارو پاییز برای تو گریه کنم

نمی تونم تو رو همیشه از یاد ببرم

 

 

من همون عاشقتم تاچشام بارونیه

همه ناله های من از اون نگات دوری

تورو دیدن توی دنیا واسه من نهایت

عشق من بی کسیو شب با تو پایون میگیره

همه رگهام از حرارت نگات خون میگیره

با تو بودن توی دنیا واسه من نهایت

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 آذر1387ساعت 9:8  توسط ایمان | 

قصه تنهائی من. وحشت از جدائیه
جدائی از خاطره ها. از دست بی وفائیه
وحشتم از عاشقی نیست. بلکه از فاصله هاست
حراسم از پرپر شدن. توآغوش خاطره هاست
آخره همه عاشقی ها قصه بی وفائیه
تنهائی نشستنم. بهتر از آشنائیه
پناه تنهائیه دل عکس های یادگاریه
تو قلبم شکستی و دل یاد گرفت شکستنو
بزار فراموشش بشه
دل دادن و دل بستن

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 آذر1387ساعت 18:5  توسط ایمان | 

باز هم ،آمدی تو بر سر راهم
آی عشق ، می کنی دوباره گمراهم

دردا ،من جوانی را به سر کردم
تنها ،از دیار خود سفر کردم

دیریست
قلب من از عاشقی سیر است
خسته از صدای زنجیر است

دریا سرنوشتم را به یاد آور
دنیا سرگذشتم را نکن باور

من غریبی قصه پردازم
چون غریقی غرقه در رازم

گم شدم در غربت دریا
بی نشان و بی هم آوازم

می روم شبها به ساحل ها
تا بیابم خلوت دل را

روی موج خسته ی دریا
می نویسم اوج غم ها را

+ نوشته شده در  جمعه 24 آبان1387ساعت 17:51  توسط ایمان | 

نذار بهت عادت کنم ، جدایی سخته گل من
یه روز تو از اینجا می ری ، میشکنه تنها دل من
نذار بهت عادت کنم دچار یعنی موندگار
تو که نمی مونی پیشم داغتو رو دلم نذار
کنار عطر روسریت نذار بهارو گم کنم
نذار که تو شب چشات راه فرار و گم کنم
نذار بهت عادت کنم تا که جدایی سخت نشه
نهال عشق و بسوزون تا یه روزی درخت نشه
ما که به هم نمی رسیم حتی توی خواب و خیال
قسمت ما یکی نشد حتی توی فنجون فال
نمی شه این پله هارو دو تا یکی کرد و رسید
دیوار سنگه بینمون نمیشه دیوارو ندید

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 آبان1387ساعت 16:28  توسط ایمان | 

به من خوبی نکن شاید برای هردومون بد شه
نشستم تو دل طوفان بزار آب از سرم رد شه
به من خوبی نکن وقتی کنار من نمی‌مونی
نگو بد میشم از فردا تو که دیدی نمی‌تونی

چه وقت‌هایی که بد می‌شی چه وقت‌هایی که آشوبی
تمام درد من اینجاست تو هر کاری کنی خوبی

من از تو از خودم از باد از این احساس ترسیدم
تو باید جای من باشی ببینی در تو چی دیدم
تو باید جای من باشی بفهمی من چرا تنهام
بفهمی چی بهت میگم ببینی از تو چی می‌خوام

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 مهر1387ساعت 10:29  توسط ایمان | 

گفتم:
نمیدانم که در قید چه هستی
طرفدار خدا یا بت پرستی
نمیدانم در این دنیای محشر
به چه عشقی چونین ساکت نشستی

گفت:
طرفدار خدای عشقم ای یار
از این عاشق کشی ها دست بردار
که کار بت پرسته بی وفایی
نه من که غصمه درد جدایی

گفتم:
خدارا با تو هرگز نیست کاری
که تو خود ناخدای روزگاری
به روی زورقی درهم شکسته
مثل ماهی که رو ابرا نشسته

گفت:
اگر من ناخدایم ،با خدایم
نه کن تو از خدای خود جدایم
به تو محتاجم ای یار موافق
به تو محتاجم ای همراه عاشق

گفتم:
خدای عشق تو داره خدایی
که تو دینش گناهه بی وفایی
بگفت رندانه میگویی صد افسوس
تو نور ماهی و من نور فانوس


تو هشیارانه گفتی یا ز مستی
نفهمیدم که در قید چه هستی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 مهر1387ساعت 10:29  توسط ایمان | 

گناهی ندارم ولی قسمت اینه
که چشمای کورم به راهت بشینه
برای دله من واسه جسم خستم
منی که غرورو تو چشمات شکستم

سر از کار چشمات کسی در نیاورد
که هر کی تو رو خواست یه روزی بد آورد
برای دل من واسه جسم خستم
منی که غرور رو تو چشمات شکستم

واسه من که برعکس کار زمونه
یکی نیست که قدر دلم رو بدونه
گناهی ندارم ولی قسمت اینه
که چشمای کورم به راهت بشینه

هنوزم زمستون به یادت بهاره
تو قلبم کسی جز تو جایی نداره
صدای دلم ساز ناسازگاره
سکوتم به جز تو صدایی نداره

تو خواب و خیالم همش فکر اینم
که دستاتو بازم تو دستام ببینم
ولی حیف از این خواب پریدم
که بازم با چشمایه کورم به راهت بشینم

سر از کار چشمات کسی در نیاورد
که هر کی تو رو خواست یه روزی بد آورد
برای دل من واسه جسم خستم
منی که غرور رو تو چشمات شکستم

+ نوشته شده در  یکشنبه 31 شهریور1387ساعت 23:36  توسط ایمان | 
 
صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو
درباره وبلاگ
این وبلاگ حکایت همه لحظه های دلتنگی بدون توست. تویی که با رفتنت همه لحظه های شیرین زندگیمو بهم مدیونی.
_________________________

عشق من، از من گذشتی، خوش گذر
بعد از این حتی تو اسمم را نبر
خاطراتم را تو بیرون کن زسر
دیشب از کف رفت،فردا را نگر
آخر این یکبار از من بشنو پند
بر من و بر روزگارم دل مبند
عاشقی را دیر فهمیدی، چه سود؟
عشق دیرین گسسته تار و پود
گرچه آب رفته بازآیدبه رود
ماهی بیچاره اما مرده بود
بعد از این هم آشیانت، هرکس است
باش با او، یاد تو ما را بس است
_________________________

از همه دوستای مهربونی که به کلبه غریبم میان و دقایقی با چشای قشنگشون مهمونه وبم میشنو با نظراتشون با غربت دل داغونم همراه می شن ممنونم.


نوشته هاي پيشين
اردیبهشت 1393
اردیبهشت 1392
اردیبهشت 1391
اردیبهشت 1390
اردیبهشت 1389
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

ويرايش قالب

ايمان